قلمم شکست و شعرم طعمهُ حریق باد شد هر کلام دفتر من تلخ و تند وبد نهاد شد می نوشتم از تو یک روز از نسیم باغ چشمات امروز از هر کس و ناکس می گیرم سراغ چشمات باغ چشمات باغ میخک باغ گل بود و چکاوک باغی که تن داده امروز به شب و کلاغ و جلبک شاعر چشم تو بودم خالی از هراس و تردید سایه سار شعر من بود گل مهتاب،چتر خورشید مثل خواب اطلسی ها اتفاقی ساده بودی اتفاقی که برای شعر من افتاده بودی می نوشتمت رو پوست صبح و از تو روشنایی، می گرفت کوچهُُ ذهنم گل سرخ آشنایی! می نوشتمت رو برگ سبز و شاداب اقاقی رفتی و از من بی توِِ، تو بگو؛چه مونده باقی جزشبو تبسم غم که با این ترانه شاد شد قلمم شکست و شعرم طعمهُ حریق باد شد
![]()
![]()
![]()
ساعت: 0:25
تاريخ: سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387

