قلمم
قلمم شکست و شعرم
طعمهُ حریق باد شد
هر کلام دفتر من
تلخ و تند وبد نهاد شد
می نوشتم از تو یک روز
از نسیم باغ چشمات
امروز از هر کس و ناکس
می گیرم سراغ چشمات
باغ چشمات باغ میخک
باغ گل بود و چکاوک
باغی که تن داده امروز
به شب و کلاغ و جلبک
شاعر چشم تو بودم
خالی از هراس و تردید
سایه سار شعر من بود
گل مهتاب،چتر خورشید
مثل خواب اطلسی ها
اتفاقی ساده بودی
اتفاقی که برای
شعر من افتاده بودی
می نوشتمت رو پوست
صبح و از تو روشنایی،
می گرفت کوچهُُ ذهنم
گل سرخ آشنایی!
می نوشتمت رو برگ
سبز و شاداب اقاقی
رفتی و از من بی توِِ،
تو بگو؛چه مونده باقی
جزشبو تبسم غم
که با این ترانه شاد شد
قلمم شکست و شعرم
طعمهُ حریق باد شد
![]()
![]()
![]()
